جمعه, 10 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
یکشنبه, 05 بهمن,1404

شهر عشق

حکایتِ شهرِ عشق به قولِ بزرگانِ اهلِ دل و ادبِ ولایتم، حکایتِ گذرِ تاریخ است بر این دیار. «عین»اش از علی‌آباد، نامِ قدیمِ قائم‌شهر گرفته شد و «شین» آن از شاهی که دوام نیاورد و «قاف» که عشق را کامل کرد. عشق، حضرتِ قائم است که منتظریم بیاید تا ما شِعب‌نشینانِ قرنِ پانزدهم را نجات دهد از تحریم و تهدید.

مشاهده »
یکشنبه, 05 بهمن,1404

مأمور یگان ویژه

نیم ساعتی دیگر منتظر ماندم و باز هم خبری نشد. این‌بار من جلو رفتم: «به نظرتون توی این ساعت اگه برم تاکسی بگیرم امنه؟» _عموجان بیا بریم کمی اون‌ورتر تا به بچه‌ها بگم برسوننت. از او اصرار بود و از من انکار. گفت: «حالا که قبول نمی‌کنی، من از این‌طرفِ خیابون مراقبتم تا تو بری سوار تاکسی بشی. فقط حواست باشه حتماً تاکسی باشه!» خیلی منتظر شدم، اما دریغ از یک تاکسی. تمام لباس‌هایم خیس شده بود و انگشتانم از سرما خشک شده بودند. داشتم می‌لرزیدم که دوباره آمد جلو: «دخترم همراهم بیا، یکی از بچه‌ها برات اسنپ بگیره.»

مشاهده »
شنبه, 04 بهمن,1404

کانون

صبح که رفتم سر کار، اولِ کار رئیس گفت: «بیاین امروز دیگه چسب موکت‌ها رو بزنیم خیالمون راحت شه.» طبق هفته‌ای که گذشت، هرچه کار داشتیم گذاشتیم کنار و مشغول شدیم. شاید این مدت، در طول روز اندازه سه تا چای خوردن استراحت داشتیم. همه‌ جا آماده شد. جارو کردیم. گلدان‌هایی که یک سال زحمتشان را کشیدیم، چیدمان کردیم. دیگر پول نداشتیم کوزه سفالی آبخوری بخریم؛ رئیس وسایل خودش را آورد و وقف کانون کرد. آن را هم گذاشتیم و با یک حساسیت و دقت خاصی کانون را تمیز کردیم.

مشاهده »
شنبه, 04 بهمن,1404

قلبِ خاموشِ شهر؛ روایتِ جاروهایی که گریستند

«پیرِ مرادِ» جمعشان با تأسف گفت: «من سال‌هاست کفِ این خیابان‌ها هستم؛ اعتراض، شلوغی، جشن و عزای زیادی دیده‌ام، اما آن شب‌ها تلخ‌ترین شب‌های این شهر بود. انگار مردم پولشان را سرِ چهارراه‌ها آتش می‌زدند! قیمت هر تابلوی راهنمای سرِ کوچه تا همین چند وقت پیش حدود سه میلیون بود، اما امروز شده هفت میلیون! شهرداری هزینه‌ی این‌ها را از عوارض و مالیاتِ خودِ مردم تأمین می‌کند. همیشه به بچه‌هایمان می‌گوییم شهر ما، خانه‌ی ماست؛ اما انگار آن شب‌ها، با دست خودمان خانه‌مان را به آتش کشیدیم...»

مشاهده »
جمعه, 03 بهمن,1404

محال است کشور به دشمن دهیم

مادرم گفت: «بابات بی‌راه نمی‌گه دختر، پاشو با هم بریم.» گفتم: «مامان! من واقعاً به‌خاطر اینکه کسی بهم نگه برو راهپیمایی، امروز نرفتم سرکار.» گفت: «یه لحظه بیا بشین پای تلویزیون و ببین اینا از خدابی‌خبرن، نامسلمونن، دشمنن.» دلم می‌خواست داد بکشم و جواب مادرم را بدهم، اما خشمم را فروخوردم و رفتم کنارش نشستم.

مشاهده »
جمعه, 03 بهمن,1404

امانتی در میدانِ جنگ

دو نفر از نظامی‌ها سعی داشتند کوییک سفیدرنگی را که بی‌صاحب گوشه‌ی خیابان مانده بود، از دهان آتش نجات بدهند. صدای فریاد از حنجره‌ی خسته‌ی فرمانده بلند شد: «ماشینو بردار... ماشینو بردار...» پنج نفر از نیروها دویدند سمت کوییک. یکی دستگیره‌ی در را فشار می‌داد تا باز شود؛ یکی تا کمر از شیشه‌ی شکسته‌ی سمت راننده رفته بود توی ماشین؛ یکی از دل و جان داد می‌زد: «دستی رو بخوابون... دستی رو بخوابون...»

مشاهده »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • 252
  • 253
  • 254
  • 255
  • 256