جمعه, 10 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
سه شنبه, 17 تیر,1404

هر موشکی اسمی داشت

زینب دوست لبنانی‌ام می‌گفت موشک‌ها که به آسمان لبنان می‌رسید هر شب سعدة الموسوي مادر شهید عدنان مهدی به زحمت از پله‌ها بالا می‌آمد و نفس نفس زنان خودش را به بالای پشت بام می‌رساند...

مشاهده »
سه شنبه, 17 تیر,1404

پناهگاه

خود من وقتی دلم آشوب می‌شود می‌روم توی گروه‌های مجازی‌ام. از دوست‌های تهرانی خبر می‌گیرم. سعیده از زندگی جاری زیر صدای پدافند و موشک می‌گوید...

مشاهده »
سه شنبه, 17 تیر,1404

رشد درد دارد

برایشان از روحیه‌ی زن‌های لبنانی گفته بودم که میان جنگ بلدند زندگی کنند. از لحظاتی گفتم که لبنانی‌ها برگشته بودند به شهرهایشان و روی تل خرابه‌های خانه‌ها ایستاده بودند و با صدای بلند می‌گفتند:«راجعین منتصرین...»

مشاهده »
سه شنبه, 17 تیر,1404

قهوه‌خانه شیرخدا

این چند روز که تهران خلوت شده او همچنان با صلابت باز است و مشتری‌هایش گرچه کمتر شده‌اند اما اینبار به جای دیدن فوتبال از تلویزیون پیگیری اخبار جنگ هستند...

مشاهده »
سه شنبه, 17 تیر,1404

وقتِ پیکاره!

اگه از خون می‌ترسین یا مشکلی دارین حتما بگین! چون ممکنه هر جایی اعزام بشین...

مشاهده »
سه شنبه, 17 تیر,1404

هویزه، سنگر بی‌سنگر‌ها

بود. حلقه‌ی محاصره هر لحظه تنگ‌تر می‌شد. تانک‌های دشمن نزدیک و نزدیک‌تر می‌آمدند، تا جایی که تنها چند قدم با آن‌ها فاصله مانده بود...

مشاهده »