جمعه, 10 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
چهار شنبه, 25 مهر,1403

بیروت، ایستاده در غبار - ۱۵ (از تگزاس تا بیروت!)

پیش‌نوشت: شب، با یک کلاهِ لبه‌دار و عصا و لباسِ سرتاسر مشکی، از جلوم رد شد. نمی‌شناختمش اما به نیم ساعت نکشید که با پیرمرد نشستیم به مصاحبه‌. خانه و زندگی‌ و تجارتش، تگزاس است. بعدِ سیل ۹۸، برگشته خوزستان و آن کمک‌های اورژانسی، حالا در خوزستان به یک قرارگاه بزرگ تبدیل شده. حالا هم آمده بیروت که رنجی از انسانی کم کند. قصه‌‌ی پیرمرد را از زبان خودش بخوانید:.....

مشاهده »
چهار شنبه, 25 مهر,1403

از نیت تا برکت

غبار غم از جانم پاک نمی‌شد. دلم می‌خواست برگردم به روزهای پر از حرکت و فعالیت، اما نمی‌توانستم خودم را جمع و‌ جور کنم. فضای مجازی هم سنگین‌ترم می‌کرد. . ......

مشاهده »
چهار شنبه, 25 مهر,1403

انفجارات

۷۰-۸۰کیلومتر دیگر خط ساحلی را ادامه می‌دادیم می‌رسیدیم به غزه. صور؛ زادگاه سیدحسن مثل بقیه شهرهای طرفدار حزب‌الله پُر بود از عکس‌های شهدای مقاومت از سیدعباس موسوی گرفته تا امروز. بعد از چند روز از توقف حملات اسراییل به ضاحیه، دوباره صدای انفجار شنیدم.......

مشاهده »
سه شنبه, 24 مهر,1403

دو خوشه انگور

روزی که وسایلم را از محل کارم جمع کردم تا راهی لبنان شوم، یکی از مهم‌ترین پروژه‌هایم را جمع‌آوری خاطرات مردمی از لحظه شهادت سیدحسن قرار دادم. توی مسیر دمشق به بیروت بودم که حمله صاروخیه (موشکی) ایران اتفاق افتاد و واکنش‌های مردمی حمله را هم اضافه کردم به لیست سوال‌هایم......

مشاهده »
سه شنبه, 24 مهر,1403

ننجان

دست نتیجه‌اش را گرفته بود و با کمک عصا سعی داشت خودش را به خطبه‌های نمازجمعه برساند. آرام و عصا زنان رو به درهای شبستان در حرکت بود. ......

مشاهده »
سه شنبه, 24 مهر,1403

همدرد

با آهی که از نهادش بلند شد، دستی به سر قنداقه‌هایی که زیر موشک جا خوش کرده بودند کشید. کمی قدش را خم کرد تا غربتشان را با بوسه‌ای تسلا دهد اما انگار پشیمان شد. .....

مشاهده »