
سیلی محکم
صدایش را بالاتر برد! شروع کرد به فحاشی. همان لحظه یکی از بچهها سر رسید. زن بدون هیچ دلیلی یک سیلی محکم خواباند بیخ گوش رفیقمان. خشم را در صورت بسیجی سیلی خورده و حاجی میدیدم. حاجی زیرلب استغفرالهی گفت و به رفیقمان اشاره کرد که اقدامی نکند.
مشاهده »
آرامش قبل از طوفان
در همان شلوغی سه نفر از خانمهای تیم امنیتی وارد میدان شدند. با آمادگی بدنی و تسلطی که داشتند، از دل جمع، لیدرهای زن را یکییکی بیرون کشیدند. قائلهی مطهری همانجا جمع شد. اما انقلاب قصهی دیگری داشت. فضا ملتهب بود. وسط جمع زن لیدر شروع کرد شعار دادن. نیروها تذکر دادند که ساکت باشد. جمعیت ناگهان هجوم آورد. یکی از نیروهای امنیتی چاقو خورد. ضارب نتوانست فرار کند؛ بچهها به نیروی انتظامی تحویلش دادند.
مشاهده »
بمباران عشایر کهگیلویه وبویراحمد
روایت اهالی روستای عنا در استان کهگیلویه و بویراحمد از بمباران عشایر توسط پهلوی کاری از دفتر ادبیات پایداری حوزه هنری کهگیلویه و بویراحمد
مشاهده »
از بوکمال تا یزد
«شهریور ۱۳۹۶ وارد شهر بوکمال شدیم. داعش فرار کرده بود و خانهها تخلیه شده بود. محورهای مختلف هر کدوم باید در یکی از خانهها مستقر میشدند. یکی از خانهها مقر فرماندهی شد. جلسات و طراحی عملیات و استراحت خود حاجی اونجا بود. حاجی همون اول سنگاشو با بچهها واکند؛ درسته این خونه مال داعشه! مال دشمنه! ولی حواستون به وسایل شخصی خونه باشه، تا حتی مراقب درختی که توی حیاط کاشته شده باشید! بعد از سه روز حاجی موقع خروج از اون خونه یه نامه گذاشت لای قرآنِ لب طاقچه. توی اون نامه از صاحب خونه حلالیت طلبیده بود. آخر نامه هم شماره خانهاش را نوشته بود تا در صورتی که حلال نکردن باهاش تماس بگیرن.»
مشاهده »
تاریخ تکرار میشود!
به خواهرم امید میدادم، در حالی که از شدت اضطراب، صدایش پشت تلفن میلرزید. از صبح، همانند خبرنگاران آمار خرابیها و کشتهها را میداد. دیگر تاب و توانی برایم نمانده بود. بغض گلویم را بسته و در خانه نشسته بودم. نه اینترنت وصل بود و نه پیامرسانها. مضطرب میشدم وقتی فکر میکردم: «چگونه باید این همه آسیب را دوباره جبران کنیم؟ هزینههایش را از کجا بیاوریم؟ و از همه مهمتر، تکلیفِ سرمایههای انسانیمان چه میشود؟» شبابی که شهید شده بودند، جوانانی که در اثر ناآگاهی جان باختند و آنهایی که با گروهکهای تروریستی همراه شدند.
مشاهده »
زیرِ سایهی امامرئوف
انگار از سکوت من فکرم را خوانده بود که گفت: «تورو خدا اینا رو ببین! نگهدار کل ایران امامرضاست، اونوقت بچههای امنیتی ریختن اینجا که چی بشه؟ یکی نیست بگه آخه عزیز من، مادرتون شما رو به امامرضا سپرده؛ دو تا چهارراه پایینتر برید خب! آخه کی جرأت میکنه اینقدر به حرم نزدیک بشه؟»
مشاهده »
