جمعه, 10 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
پنجشنبه, 02 بهمن,1404

بابا خرگوش و پسرِ قصه‌ی بابا2

نیمکت سنگی سرد بود و هوا سوز داشت. دیدم خورشید دارد بارو بندلش را جمع می‌کند. آفتاب که برود، سوز هوا بیشتر می‌شود. دوست داشتم با مردم بروم. اما توان نداشتم دوباره علیرضا را بغل کنم. علیرضا دلش می‌خواست آن‌جا بماند. هرجور بود، راضی‌اش کردم و برگشتیم خانه. پدر که از سر کار آمد، با ذوق و شوق برایش تعریف کرد، کجا رفته. این‌بار وقتی پدر قصه‌ی بابا خرگوش و پسرش را تعریف کرد، علیرضا ساکت ننشست. از جا بلند شد. دستش را بالا برد و شعار جدیدی که یاد گرفته‌ بود را با صدای بلند خواند: «حیدل حیدل یا صهیون، حلیفت منم! حلیفت منم.»

مشاهده »
پنجشنبه, 02 بهمن,1404

بابا خرگوش و پسرِ قصه‌ی بابا

چشمانش را از ذوق درشت کرد و پرسید: «کجا؟» امیرحسین خندید و گفت: «همون‌جا که بابا خرگوش و پسرش تو قصه‌ی بابا رفتن!» هنوز سه سالش نشده، اما ژست آدم بزرگ‌ها را می‌گیرد! انگشت اشاره‌اش را گذاشت زیر لبش و چند ثانیه ساکت ماند. مثلاً داشت فکر می‌کرد. ‌امیرحسین توی پله کنارش نشست، لبش را گذاشت کنار گوشش و گفت: «تظاهرات!»

مشاهده »
پنجشنبه, 02 بهمن,1404

میدان

_این صدای تیراندازیه؟ _یک ساعته که تیراندازی شروع شده. _پدرجون کجاست؟ _رفته بالا پشت بوم. داره شعار میده. _بیارش پایین. چه وقت شعار دادنه حالا. چی میگه؟! _الله اکبر _تو رو خدا بیارش پایین. اینا رحم ندارن. کوکتل مولوتوفی چیزی میندازن تو حیاط. _با هزار التماس میگم، اما نمیاد. میگه نباید میدون خالی شه. اینا شعار میدن ماهم باید شعار بدیم.

مشاهده »
چهار شنبه, 01 بهمن,1404

نزن نامرد...

وسط صحبت‌های خانوادگی شنیده بودند نوه فلانی سردسته‌ی آشوبگرها شده، یا به پسر فلانی که مذهبی و بسیجی است سوءقصد شده. می‌گفت مغازه‌ای باز نبوده و همه‌ی روزهای شهر شبیه روزهای جمعه شده است. بابا یک‌دفعه بغض کرد: «منجذب شهید شد...» از پاسداران بازنشسته بود؛ می‌گفت: «مثل ما بود، از جنگ تا الان با هم رفیق بودیم، اما دیشب شهید شد.»

مشاهده »
چهار شنبه, 01 بهمن,1404

تار و پودِ فریاد

یاد چند روز پیش افتادم؛ هنوز اغتشاشات رنگ و بوی جدی نگرفته بود‌. توی ماشین منتظر همسرم بودم که دخترِ همسایه‌ی بالایی‌مان سوار موتورش شد؛ خودش و دوستش. گوشی آیفونش را درآورد، عکس دونفره گرفتند، آهنگی پلی کردند و هندزفری‌شان را توی گوششان گذاشتند. بعد، بدون اینکه ترسی از منِ چادری داشته باشند، صورتشان را با کلاه مشکی پوشاندند. یک کلاه کاسکت مشکی هم رویش گذاشتند. خنده‌ام گرفته بود؛ کلاه کاسکتشان دو شاخک صورتی داشت و یک رشته موی صورتی هم از پشتش آویزان بود.

مشاهده »
چهار شنبه, 01 بهمن,1404

شکستِ اسپیکرها

برگشتیم توی اتاق. حسنا را با توپ پارچه‌ای‌اش سرگرم کردم؛ دست می‌زد و می‌گفت: «بَر بَر» صدای سیاه تمامی نداشت. به مامان گفتم: «برویم دمِ در و الله‌اکبر بگوییم.» می‌دانستیم صدایمان به جایی نمی‌رسد، اما دوتایی با تمام توان داد زدیم: «الله‌اکبر!» صدا قطع شد. حسنا دوباره خندید و گفت: «بَر بَر»

مشاهده »
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
  • 6
  • 7
  • 8
  • 9
  • 10
  • 11
  • 12
  • 13
  • 14
  • 15
  • 16
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • .
  • 252
  • 253
  • 254
  • 255
  • 256