شنبه, 11 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
شنبه, 28 مهر,1403

یا یحیی

فیلم لحظه شهادتش را چندبار نگاه می‌کنم. کوادکوپتر که به سمتش می‌آید همانطور آرام نشسته است روی مبل زهوار در رفته و خاکی. انگار که از نبردی تن به تن آرام گرفته باشد. شاید در آن لحظات، همه دوران زندگی، از کودکی‌اش در اردوگاه، تا ۲۳ سال اسیر و زندانی بودنش را مرور کرده باشد....

مشاهده »
شنبه, 28 مهر,1403

بیروت، ایستاده در غبار - ۱۹(جمهوری اسلامی! لطفا هسته‌ای شو!)

قدیم‌ها، صداوسیما که سرِ برنامه‌هاش با مردم توی کوچه و خیابان گفتگو می‌گرفت، یک جواب ثابت می‌شنید: "خوبه! فقط زمانش رو بیش‌تر کنن!".....

مشاهده »
شنبه, 28 مهر,1403

بیروت، ایستاده در غبار - ۱۸(بیم و امید!)

این روزها، حزب‌الله دارد شهرک‌های صهیونیستی و تل‌آویو و حیفا را می‌زند. مردم خوش‌حال‌اند؟ بله! خیلی؟ نه آن‌قدر که تصور می‌شود. دوستِ هم‌نویسم به دوست لبنانی‌مان خرده گرفت که تو چرا اندازه ماها خوشحال نمی‌شوی از این که حزب‌الله دارد اسرائیل را می‌زند؟.....

مشاهده »
جمعه, 27 مهر,1403

بیروت، ایستاده در غبار - ۱۷

واقعیت این است: شهادتِ سیدحسن، تاثیر منفیِ عمیقی روی ذهن دوستدارانِ حزب‌الله و مقاومت گذاشته. با هرکس از دوستداران سیدحسن که حرف بزنی، می‌بینی که مشت‌هاش را گره می‌کند و از تداوم مقاومت حرف می‌زند؛ اما کمی که بیش‌تر با آدم‌ها حرف می‌زنی....

مشاهده »
جمعه, 27 مهر,1403

عطر نان

گرم صحبت درباره فعالیت‌های بازارچه‌ هستم و از میزان فروش و کمک‌هایی که برای جبهه مقاومت فرستاده‌ایم تعریف می‌کنم که برق چشمانش نظرم را جلب می‌کند. همیشه دوست داشت قدمی در راه مقاومت بردارد و کمکی به برادران و خواهران مظلوم فلسطین و لبنان کند......

مشاهده »
جمعه, 27 مهر,1403

کلاس مقاومت

تا نگاهم بهشان می‌افتد دوربین گوشی را روشن می‌کنم.‌ صدا به صدا نمی‌رسد. با ایما و اشاره اجازه می‌گیرم. قبول می‌کنند و صاف می‌ایستند. نزدیک مادرشان می‌شوم. در گوشش می‌پرسم زائر هستند یا ساکن مشهد؟ جواب می‌دهد: «نه همین جاییم.» میان حیدر حیدرِ بلند جمعیت حرفم را هر طور هست می‌زنم: «خودشون گفتن مدرسه نریم یا شما بهشون‌ پیشنهاد دادین؟» ......

مشاهده »