شنبه, 11 بهمن,1404
جستجوی پیشرفته
شنبه, 24 خرداد,1404

دختر بچه

بازهم یاد کاپشن صورتی افتادم دختر بچه‌ای که خاطرات زیادی را برایم زنده کرد. دختری که بی‌گناه برای همیشه رفت.

مشاهده »
شنبه, 24 خرداد,1404

مادر ایران است دیگر

هیچ حسی به جز خشم نداشت. به من لبخند می‌زد ولی لبخندش بویی از شادی با خودش نداشت. شاید لبخند امید بود. امید انتقام.

مشاهده »
شنبه, 24 خرداد,1404

تیغ علی با اهل خیبر کار دارد...

دلم آرام نمی‌گیرد. دائما در کشمکِشم. نذر حضرت ام‌البنین برای سلامتی ملتم، قهرمانای کشور و هر کسی که دردِ مبارزه باظلم برایش درد است، کردم.

مشاهده »
شنبه, 24 خرداد,1404

ترس

داشتیم آسمان را نگاه می‌کردیم که خواهر همسرم متوجه گریه‌ی عباس شد. در ورودی ایستاده بود و مثل باران بهار اشک می‌ریخت. صدایش زدیم، بیاید.

مشاهده »
شنبه, 24 خرداد,1404

ألَسنَا عَلَی الحَقِّ؟

تازه حواسم جمع شد به ذهن نوجوانی که این شرایط را «نمی‌شناخت»! درست مثل خود من که سال‌ها قبل از تولدم، جنگ تمام شده بود و امنیت حسی ثابت و روزمره شده بود و حالا حتی نمی‌دانستم باید چه کار کنم!

مشاهده »
شنبه, 24 خرداد,1404

باذن‌ الله پیروزیم!

سرلشکر سلامی که انگارهمین دیروز بود که برای محرومیت‌زدایی و طرح اهدای جهیزیه به ماهشهر آمده بود.

مشاهده »