یکشنبه, 26 بهمن,1404

یک خشم، یک فریاد

تاریخ ارسال : شنبه, 25 بهمن,1404 نویسنده : مائده محمدتبار بابل
یک خشم، یک فریاد

لابه‌لای جمعیت قدم می‌زنم. مردم گُله‌گُله توی خیابان ایستاده‌اند و فریاد می‌زنند. صدای «مرگ بر آمریکا» از هر شعار دیگری رساتر است. هر بار که این شعار را می‌شنوم، انگار مرهمی روی دلم می‌گذارند.

اما همیشه این‌طور نبود. سال‌ها قبل، وقتی هندوستان بودم، دوستی داشتم که اهل آمریکا بود. ساعت‌های طولانی کنار هم می‌نشستیم و حرف می‌زدیم؛ گاهی به بهانه تمرین زبان انگلیسی، گاهی فقط برای فهمیدن یکدیگر. از ایران و آمریکا می‌گفتیم، از چالش‌ها و دشمنی‌های بین دو کشور، از باورها و عقایدمان، از فرهنگ‌ها و عادت‌هایمان و از هر چیزی که به نظرمان مهم می‌آمد.

هِدِر مهربان و صمیمی بود و همراه همسر پزشکش برای کمک‌های بشردوستانه مدام سفر می‌کرد.

می‌گفت قبل از آشنایی با ایرانی‌ها، تصویر خوبی از ایران نداشت. دیکتاتوری، خفقان و عقب‌ماندگی، تنها چیزهایی بودند که از رسانه‌هایشان درباره ایران و ایرانی شنیده بود. اما هرچه بیشتر با هم حرف زدیم، نگاهش تغییر کرد و گفت بیشتر از آنچه که فکر می‌کردم ما شبیه همیم.

هر بار که دوستان و اقوامش به دهلی می‌آمدند، این جمله را تکرار می‌کرد و سعی داشت بین ما رابطه دوستی برقرار کند. هدر کم‌کم به فرهنگ و آداب و رسوممان علاقه‌مند شد تا جایی که بعدها فهمیدم پس از فوت مادرش، پدرش با یک زن ایرانی مقیم آمریکا ازدواج کرده.

آن وقت‌ها هر بار خبر راهپیمایی و شعارهای ضد آمریکایی را از ایران می‌شنیدم، ته ذهنم به هدر فکر می‌کردم. ارتباطم هر روز با هدر بیشتر می‌شد، اما توی ایران، هموطنانم شعار «مرگ بر آمریکا» سر می‌دادند. اگرچه همان موقع هم می‌دانستم که میان ملت و حکومت آمریکا باید فرق قائل بود. مطالعه تاریخ به من فهمانده بود که این خشم و فریاد، خطاب به مردم آمریکا نیست، بلکه متوجه سیاست‌هایی است که سال‌هاست مانند تیغی بر تن ملت‌های جهان فرود آمده.

ادامه‌ دارد...

مائده محمدتبار

چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | مازندران بابل

برچسب ها :