
در راهپیماییهای سالهای پیش جوری میایستادم که در چشم دوربینها دو نفر به نظر بیایم. بهجای یک نفر از اعضای خانواده یا دوستانم که نمیتوانست توی مراسم شرکت کند، بازوهایم را از بدنم فاصله میدادم و با قدمهای بلند راه میرفتم تا سیاهی چادرم از نمای بالاسر روی زمین پهنتر به نظر بیاید.
هرچقدر این محاسبات کودکانه بود، از نیازی برمیآمد که راهی برای چارهاش پیدا نمیکردم و آن نیاز پر کردن خلأهای موجود بود. امسال ماجرا یک شکل دیگر بود. «مردم» امسال آمده بودند.
به میدان امام حسین که رسیدم و پشت ترافیک انسانی خیابان سپه گیر کردم، شوق دلم را پر کرد. دیگر نیاز نبود جای یک نفر دیگر را هم من پر کنم.
وقتی افتادم توی جمعیت و قدمقدم، آنهم به سختی و کندی، تا چهارراه حکیم رسیدم، دل توی دلم نبود.
مردم لبیک گفته بودند به یک فراخوان حقیقی.
فاطمه املایی
چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | اصفهان