
همسرم میگفتند: «چند بار چشمام رو باز و بسته کردم تا مطمئن بشم خودشه! از اون پسرهایی بود که هیچ وقت نتونستم قید تفاوتهایی که داشتیم رو بزنم و سر کلاسها بشینم کنارش.
خیلیها بودند که فکر و عقایدشون با من فرق میکرد ولی گستاخانه بحث نمیکردند. ولی او، نه!
تا همین چند مدت پیش هم که توی گروه واتساپ بودم همان روال ده سال قبل رو داشت. سر کوچکترین چیزی اول تا آخر نظام رو به ناسزا میبست!
همیشه با قد بلند و تیشرت سفید از دور میشناختمش. حالا هم خودش بود. با همون تیپ همیشگی. اون طرف خیابان، وسط جمعیت. داشت پا به پای ما شعار میداد: «مرگ بر ضد ولایت فقیه.»
ریحانه شفیعی
چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | بوشهر