
دست پسر خُردسالم را گرفتهام، به سیل جمعیتی میپیوندیم که به سمت میدان امیرچخماق در حرکتند.
هادی میگوید: «مامان این عکس کیه دست اون خانمه؟»
تا خواستم جوابش را بدهم، مهدی پسر دوازدهسالهام گفت: «داداشی، این عکس آقای خامنهایه.»
هادی باز پرسید: «خود این آقا کجاست؟»
نگاهی به مهدی میاندازم و منتظرم چه جوابی میدهد.
لبخندی میزند، دست روی سینهاش قرار میدهد و میگوید: «خود آقا اینجاست، توی قلب ما.» بعد دست هادی را میگیرد و میگوید: «بیا بریم شعار بدیم.»
هادی دستش را از دستم بیرون میکشد و میگوید: «مامان عکس آقای خامنهای داری دست بگیرم؟»
کیفم را باز میکنم و عکس آقا را به دستش میدهم. هر دو را میبوسم و پشت سرشان قدم برمیدارم...
ملیحه صیادیان
چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | یزد