شنبه, 25 بهمن,1404

خط‌شکن

تاریخ ارسال : جمعه, 24 بهمن,1404 نویسنده : زهرا زادسری لرستان
خط‌شکن

تا وقتی باباجون زنده بود، هر چه یادم می‌آید، شب ۲۱ بهمن در خانهٔ آن‌ها الله‌اکبر می‌گفتیم. اصلاً همان‌جا بود که فهمیدم این شب یعنی چه.

بعد از رفتنش هم کلیپ الله‌اکبر گفتن حاج قاسم را می‌دیدم؛ هم به یاد خود حاجی و هم برای زنده نگه‌داشتن خاطرهٔ پدربزرگم.

اما امسال فرق می‌کرد. در خانهٔ خودمان بودیم و شناختی از همسایه‌ها نداشتم. پدرم هم شیفت شب بود و فقط من بودم و مادر و خواهرم.

هزار فکر و خیال در سرم می‌چرخید؛ اگر شعار بدهم و یکی از همسایه‌ها جوابم را با فریاد بدهد چه! اگر کسی از کوچه به پنجرهٔ خانه‌مان سنگ پرتاب کند چه!

همهٔ این‌ها باعث تردیدم شده بود. چشم‌هایم را بستم و به شهید ابراهیم هادی فکر کردم. گفتم درست است مردی در خانه نیست، اما تو کنارم باش. مگر نه اینکه شهدا زنده‌اند! بیا با هم شعار بدهیم.

ساعت برای زنگ، روی ۹ شب گذاشتم. زنگ که خورد، صدای آتش‌بازی هم آمد. پنجرهٔ خانه را باز کردم. در میان سکوت خانه‌هایی که انگار ساکنی نداشتند، از ته دل گفتم «الله‌اکبر».

به معنایش فکر کردم؛ «خدا بزرگ است!» واقعاً بزرگ است. با تمام توان فریاد زدم. بعد از آن، مادر و خواهرم هم به من ملحق شدند.

یاد حاج احمد متوسلیان به خیر؛ همان که گفته بود: «برای آنچه به آن اعتقاد داری بایست، حتی اگر هزینه‌اش تنها ایستادن باشد.»

همیشه لازم نیست میان عراقی‌ها و آمریکایی‌ها باشی تا حق را فریاد بزنی. انگار این‌بار کوچهٔ ما یک خط‌شکن می‌خواست و این‌بار، به اذن‌الله، آن خط‌شکن من بودم.

زهرا زادسری

سه‌شنبه | ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ | لرستان

برچسب ها :