
توی مسیر راهپیمایی هستیم. بلندگوها قطع شده، پسرها را میاندازم جلو تا بلندگو شوند برای رساندن صدای این انقلاب به مردم.
مردم به وجد آمدهاند، تماشاچیشان شدهاند. پسرها شعار میدهند و مردم تکرار میکنند.
چند دقیقه میگذرد. شعارشان تمام میشود. چیزی یادشان نیست. آرام برایشان شعار میخوانم، آنها تکرار میکنند.
آقایی میآید پسرها را میبوسد. به قول کرمانشاهیها غیرتی میشود. میشود بلندگو.
فکر کنم یاد روزهای عملیات در جبهه افتاده است. از همسرم پرسیدم:
_میشناسیش؟
میخندد.
_بازنشسته سپاهه. رزمنده دفاع مقدس بوده.
الان نیم ساعت است که مثل جوانهای بیستساله شعار میدهد.
حکیمه اسماعیلیمتین
چهارشنبه | ۲۲ بهمن ۱۴۰۴ | کرمانشاه