جمعه, 24 بهمن,1404

آرامش عجیب

تاریخ ارسال : چهار شنبه, 22 بهمن,1404 نویسنده : فاطمه امیری لرستان
آرامش عجیب

ساعت خانه‌مان ۵ دقیقه جلوتر است، تا برادر مدرسه‌ای خواب‌آلودم را از دیر کردن بترساند. حین خوردن شام از این اختلاف ساعت حسابی مضطرب بودم. می‌ترسیدم جا بمانم!

از سر صبح توی خانه گاه‌و‌بی‌گاه «الله‌اکبر» می‌گفتم. از صدای ناگهانی‌ام با خنده و تشر خانواده که روبه‌رو می‌شدم، می‌گفتم: «دارم برا امشب تمرین می‌کنم.»

پله‌های پشت‌بام خانه‌مان کم از میدان مین نداشت. روی هر پله که پا می‌گذاشتم پیچ‌گوشتی یا پیازی زیر پایم در می‌رفت! در نهایت سالم اما اکشن به پشت‌بام رسیدم!

شروع شد! آنقدر تمرین کرده بودم که دیگر خجالت نمی‌کشیدم. به گمانم طلایه‌دار کوچه‌مان شده بودم! بعضی‌ها یخشان دیر باز شد اما شد. کم‌کم صدای مردها و حتی بچه‌ها هم شنیده می‌شد. یکی از همسایه‌مان صدای تلویزیونش را تا آخر بلند کرده بود و «مرگ بر ضد ولایت فقیه» می‌خواند. یکیشان با شیپور فوتبالی بوق می‌زد.

یکی دیگر لابه‌لای «الله‌اکبر»هایش یک پک به سیگارش هم می‌زد. منور بود و صدای ترکیدن ترقه‌ها. زیبایی منور در آسمان شب را به خواهرم نشان می‌دادم که پایش روی لوله‌ی آبی رفت و ترکید! مانده بودیم لوله‌ی آب کجاست و اینجا چه می‌کند!

صداها که کم‌کم خوابید، پایین آمدیم. اضطراب شام جای خودش را به آرامش عجیبی داده بود. آرامش از اینکه بعداً بابت سکوتم پشیمان نیستم.

فاطمه امیری

سه‌شنبه | ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ | لرستان

برچسب ها :