
هفده دیهایی که بر ما گذشت را مرور میکردم.
هفده دی سال چهارده؛ قبلترش رضاخان از همه زهر چشم گرفته؛ ملایی که در قم به سرِ برهنهی اهل و عیال گیر داده بود را در حرم لگدمال کرده؛ نَسَخ هر معترضی را کشیده؛ عشایر را با ضرب و زور و کشت و کشتار سرجایشان نشانده؛ به فاصله یک شب تا صبح چند هزار نفر را به خاک و خون کشیده؛ در امنترین نقطه ایران یعنی حرم رضوی و در خانه خدا یعنی گوهرشاد؛ حالا وقت برداشتن مهمترین گامش است. دور ریختن تعصبی که رعیت غیرت مینامندش. پایین کشیدن لچکی که مثلا نشان عفت نسوان است. باید این جماعت عقبمانده را به زور متمدن کند. هفده دی اوج بدمستی رضاخان است.
به هفده دی پنجاهوشش بیاییم. پسر رضاخان همه مخالفان را سرکوب و تبعید کرده؛ رُس چپهای شورویچی را کشیده؛ ساواک نَسَخ آخوندها را کشیده؛ سر شریعتی و پسر بزرگ خمینی را زیر آب کرده؛ راستی از شر تختی هم هفده دی خلاص شد؛ خمینی را از نجف هم بیرون کرده؛ ده روز پیشترش ارباب آمریکاییِ شاه، او را محبوب مردم و ایران را جزیره ثبات خطاب کرده؛ پول بادآوردهی نفت هم سرازیر شده؛ حالا در اوج قدرت و غرور وقت تیر خلاص است. تیر خلاص به آبروی پیرمرد فرانسهنشین. محمدرضا هیچوقت فکرش را نمیکرد درست یکسال بعد از مقالهاش با اسم رشیدیمطلق، اربابانش در گوادلوپ جمع شوند. همانها که گوش پدرش را گرفتند و از مملکت بیرون انداختندش برای بقایش همه زورشان را بزنند و ناامید برگردند.
هفده دی، اوج بدمستی و توهم طاغوت است. حضرت امیر، اول خداشناس عالم میگوید خدا را با بر هم زدن تصمیمهای قطعی و محکم شناختم. هفده دی از همان روزهاست؛ روز غلبهی ارادهی خدا بر ارادهی دشمن خدا.
هفده دی نودوهشت اما کمی متفاوتتر است. روزی که امیدمان را در خاک کرمان دفن میکردیم. لابد قاتلانش فکر میکردند بالاخره تمام شد. نمیدانستند هنوز هم باید از نامش بترسند. رسانههایشان هنوز کشش نام و عکس حاجی را ندارند. ویکیپدیایشان همه زورش را میزند تا تشییعش را خفیف جلوه دهد. اما مگر میتوان عظمت بدرقه حاجی را کتمان کرد؟
هفده دی روز خداست. روز خدای برهمزنندهی ارادهها، خدای پنجاهوچند نَفَسفدایِ تشییعِ پسرِ قناتملکی
و خدای گردنهای از مو باریکتر...!
محمدصادق رویگر
چهارشنبه | ۱۷ دی ۱۴۰۴ | قم