
نوزدهم دی، سالگرد شهادت پدر خانمش بود. قرار گذاشته بودیم همان نوزدهم که از جوشقان برمیگردد، شیرینیِ دفاعِ پایاننامهی کارشناسی ارشدش را بخوریم؛ تازه یک هفته بود که دفاع کرده بود.
پنجشنبهشب که خبر تجمعها پیچید، با بچهها رفتیم دم مسجد ایستادیم. وقتی جمعیت رسید، چون اسلحهای همراه نداشتیم، از بیسیم گفتند برویم داخل مسجد. اغتشاشگرها ریختند جلو؛ پرچم ایران و «یا حسین» و «یا ابوالفضل» را از بیرون کندند، انداختند جلوی در و بعد درِ مسجد را آتش زدند. با سنگ، شیشهها را شکستند و خیمهی چایخانه را هم به آتش کشیدند.
اسماعیل جمعه به اصفهان رسید. بعد از نماز مغرب، مستقیم آمد مسجد نورباران. تا چشمش به درِ سیاه و سوخته افتاد، بیهیچ حرفی رفت بنزین آورد و شروع کرد به تمیز کردنش. اخلاقش همین بود؛ کاری را که باید انجام میشد، انجام میداد، بیمنت و بیسر و صدا.
وقتی بچهها دیدند اسماعیل دارد درِ مسجد را پاک میکند، رنگ و کمپرس باد آوردند. همان شب، درِ مسجد رنگ خورد؛ انگار اسماعیل، بیآنکه عنوانی داشته باشد، مسئولِ دفاع از خانهی خدا شده بود.
زهرا جوهری
سهشنبه | ۲۱ بهمن ۱۴۰۴ | اصفهان